|
10 روش غلط مديريت
مهشيد باستاني پورمقدم:
* وقتي كاركنان، خوب كار
ميكنند، مديران اصلاً توجه نميكنند، ولي در صورت خطا، آنها
را سرزنش و بعضاً تنبيه ميكنند. * مديران ناكارآمد،
واقعيتها را براي كاركنان بازگو نميكنند. آنها در حالي كه
اخبار خوشايند را بزك كرده و به شكل بزرگنمايي شده به كاركنان
خود نشان ميدهند، سعي ميكنند اخبار ناگوار را كوچك يا پنهان
كنند.
* ارزيابي عملكرد افراد را عموماً براساس عملكرد
انفرادي آنان محاسبه ميكنند، ولي براي سينرژي و فرهنگ توان
افزايي و هم افزايي ارزشي قائل نيستند.
* با افراد
باكاركرد ناچيز و كاركرد برجسته، يكسان برخورد ميكنند. اين
برخورد باعث ميشود كاركناني با موقعيت اول هميشه در حال تمسخر
و پوزخند و كاركناني با موقعيت دوم، هميشه بيانگيزه باشند.
* با اجراي سياست تفرقهبينداز و حكومت كن، بر تيرگي روابط
افراد سازمان دامن ميزنند.
* كارهاي كوچك را به
آدمهاي بزرگ و شايسته و كارهاي بزرگ را به آدمهاي نالايق
ميسپارند.
* با ديكته كردن قدم به قدم فعاليتها،
ابتكار عمل و خلاقيت را از كاركنانشان سلب ميكنند.
*
با عدم انعطافپذيري و عدم استقبال از انتقادات با روي باز،
شجاعت و جسارت در نظريات و بيان عقايد را از كاركنان سلب
ميكنند.
* به دليل عدم تشخيص فرصتها و تهديدها، از
انجام به موقع و حركتهاي توام با ريسك معذور است.
*
نداشتن برنامهريزي استراتژيك و چشماندازهاي لازم، سبب
ناتواني در برداشتن موانع از سر راه و در نتيجه بزرگ شدن
مشكلات ميشود.
|